انسان بزند
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:40
از درد ِِ دوســـــت نـــــداشتن هــــــايت گفتــــــــم. . . .خيــــــــــــــــانــت را تجـــــويـز کردند. . . . گويــــــــا ايـــــــن ؛آســـــان تـــــــــــرين راه ِِ عــــــاشقــــــــــ
لی لی بازی
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:40
دلم کپک زده، آهکه سطری بنویسم از تنگی دل،همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش، بر چَکادِ صخرهییزهِ جان کشیده تا بُنِ گوشبه رهاکردنِ فریادِ آخرین،کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشتتا به جانش میخواندینام ک
از دل تنهام...
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:40
مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد... و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت... مینویسم.. ازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد...
بدرود
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:40
هنوز بدرود, نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده استچه بر من خواهد گذشتاگر زماني از من دور باشيهر وقت که کاري نداري انجام دهيتنها به من بيانديشمن در روياي تو شعر خواهم گفتشعري درباره چشم هايتو دلتنگی ﻓــﺮﺍﻣـــ
انسان بزند
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
از درد ِِ دوســـــت نـــــداشتن هــــــايت گفتــــــــم. . . .خيــــــــــــــــانــت را تجـــــويـز کردند. . . . گويــــــــا ايـــــــن ؛آســـــان تـــــــــــرين راه ِِ عــــــاشقـــــــــــــــی ست . . . . میـخواهم یک خودکار قرمز بـردارمو زیر ثانیـه هایِ بـودنت خط بکشمحسـاب و کتابِ بودنِ اندکِ ت...
لی لی بازی
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
دلم کپک زده، آهکه سطری بنویسم از تنگی دل،همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش، بر چَکادِ صخرهییزهِ جان کشیده تا بُنِ گوشبه رهاکردنِ فریادِ آخرین،کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشتتا به جانش میخواندینام کوچکیتا به مهر آوازش میدادی،همچون مرگکه نام کوچک زندگیست . شوق توعادت خطرناکی ستکه نمی دانم چگونه از دست آن...
بین لب و دندان
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار منای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار منای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون مننشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار مناندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستاناین بس نباشد خود تو را کاگه شوی از خار منیادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گومی گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار منچون مه...
از دل تنهام...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد... و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت... مینویسم.. ازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد... و از طوفانی که خانه آرزوهایم راویران ساخت... خانه ای که خراب شد کاخ آرزوهایم بود... مینویسم... ازبغض.. ازسکوت.. ازهرآنچه باید بشکند.. و شکسته شد ...
دلبسته
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
دوست داشتن که شاخ و دم ندارد .!گاهی ، نگاهی...بوی عطری...تبسم محضی ...گاهی صدای آهنگی...نم بارانی...هجوم بادی . .گاهی.....خوب که فکر میکنم جزء جزء زمانه ی من تو را به یادم می آوردو همین ها بهانه ایست که دوستت داشته باشم . دوستت میدارم!تو به زندگی میمانی !به نوشیدن جرعهای آب در فاصلهی دو رؤیا !به بوی...
بدرود
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده استچه بر من خواهد گذشتاگر زماني از من دور باشيهر وقت که کاري نداري انجام دهيتنها به من بيانديشمن در روياي تو شعر خواهم گفتشعري درباره چشم هايتو دلتنگی ﻓــﺮﺍﻣـــﻮﺷـﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻓــﻘـــﻂ ﮔـــﺎﻫــﯽ ﺍسـﻤــﺶ ﺭﺍ ﮐــﻪ ﻣــﯿــﺸـــﻨـــﻮﻡﺑـــﯽ ﺍﺧـــﺘـــﯿـــﺎﺭ ﻣﯿــﺸـــﮑـﻨﻢﮔـ...
در آیینه نگاه میکنم
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
بهار منیهرچند گوشه احساسمزخمی خاطرات یک پاییز استو کنج احساس تویادگاری از دست سنگین یک زمستانبهار منیحتی وقتی....شکوفه چشمانتسهم چشمان دیگری ستاین حسادت های زنانهآغوش جوانی ام رابه تاراج می بردوقتی می گویم دوستت دارم،به دستانم نگاه نکن!اینکه می گویند...قلب هر انسانی به اندازۀ مشت خودش است،حقیقت ندار...
گمشده ى پنهايى
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 7:26
تو هنوز همان گمشده ى پنهايى كه گاهى از روياهاى من عبور ميكنى بدون هيچ رده پا و بدون هيچ سرنخىلعنتى بگو كجا پيدايت كنم؟ما كنار هم هستيم در يك شهردر يك محلهدر يك خيابان قدم ميگذاريماما چرا هيچ وقت نميبينمت؟در خيابان ها مانند يك ديوانهبه صورت ها نگاه ميكنمهيچ كدام آشنا نيستنداى آشناى دوست داشتنىكجا بيا...
بـے رحمانه ترین
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 7:26
"بـے رحمانه ترین"'خیــــــــــــــــــــــانت'?!"این" استکه...'وارد'"زنـــــــــــــــــــــــدگے"'کسے' شوے !"وابســــــــــــــــته اش" کنے !و...'بعد'از "مدتے"'آنقــــــــــــــــــــــــــــدر'"زندگیش" را"خــــــــــــــــــــــالے"'کنے' که...یک "عمــــــــــــــــــــــر"با "خاطراتت""بمیرد"!!هیچ ...
خوب
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 7:26
ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ اﺯﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ ﺭﺍﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫــﻢ باﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘـﻪ. . . ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔـﺬﺍﺭﻡ ﮐـﻪ شاﯾـﺪﯾـــــﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺁﻥ ﮔـﺬﺭﮐﻨﯽبخوﺍﻧﯽ !!!ﻭﮐﺎﺵ ﺑﺪﺍﻧـﯽﮐـــــﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣـــــﻦ ﺗـــــﻮﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ. . . ﺗـــــﻮﯾﯽ کـــــﻪ ﺍﮔـــــﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺘـﻢ
نفس
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 7:26
گاهــــــــــی پای کسی می مانی ...که نه دیدیش ...نه می شنــــــــــاسیشفقط حسش کرده ای ...!تجمســــــــــش کرده ای؛پشت هاله ای از ...نوشته های مجــــــــــازی ...!روی پیج مجازی اش ...!!!که هر روز می خوانی و ...در جوابش می گویــــــــــی : برایِ عشقت می سَرایم...وبرایِ دیدنت می میرم!عشقم باش تا بسرای...