خرید بک لینک
از درد ِِ دوســـــت نـــــداشتن هــــــايت گفتــــــــم. . . .خيــــــــــــــــانــت را تجـــــويـز کردند. . . . گويــــــــا ايـــــــن ؛آســـــان تـــــــــــرين راه ِِ عــــــاشقــــــــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:40

دلم کپک زده، آهکه سطری بنویسم از تنگی دل،همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش، بر چَکادِ صخرهییزهِ جان کشیده تا بُنِ گوشبه رهاکردنِ فریادِ آخرین،کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشتتا به جانش میخواندینام کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:40

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد... و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت... مینویسم.. ازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:40

هنوز بدرود, نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده استچه بر من خواهد گذشتاگر زماني از من دور باشيهر وقت که کاري نداري انجام دهيتنها به من بيانديشمن در روياي تو شعر خواهم گفتشعري درباره چشم هايتو دلتنگی ﻓــﺮﺍﻣـــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:40

از درد ِِ دوســـــت نـــــداشتن هــــــايت گفتــــــــم. . . .خيــــــــــــــــانــت را تجـــــويـز کردند. . . . گويــــــــا ايـــــــن ؛آســـــان تـــــــــــرين راه ِِ عــــــاشقـــــــــــــــی ست . . . . میـخواهم یک خودکار قرمز بـردارمو زیر ثانیـه هایِ بـودنت خط بکشمحسـاب و کتابِ بودنِ اندکِ تـو ..و افـکار بی انتـهایِ من در جسـتجویِ تو ...میـخواهـم حسـاب کنم،اگـر نبـودی به چه چیـز هایی آن زمان میـتوانسـتم بی اندیـشم ..و چه چیـزها و چه آدم هـایی را قربانـیِ یک حماقت کردم ...ایـن را نه بـرایِ افسـوس،بلـکه بـرای تجربه انجام خواهـم داد ...که درس بگیـرمحضور یک فردِ غلطچه گنـدی میـتواند به زندگی انسان بزند .. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

دلم کپک زده، آهکه سطری بنویسم از تنگی دل،همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش، بر چَکادِ صخرهییزهِ جان کشیده تا بُنِ گوشبه رهاکردنِ فریادِ آخرین،کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشتتا به جانش میخواندینام کوچکیتا به مهر آوازش میدادی،همچون مرگکه نام کوچک زندگیست . شوق توعادت خطرناکی ستکه نمی دانم چگونه از دست آننجات پیدا کنم و عشق توگناه بزرگی ستکه آرزو می کنمهیچ گاه بخشیده نشود.روزی می رسدبی هیچ خبریبا کوله بار تنهاییمدر جاده های بـی انتهای ایـن دنیای عجیـبراه خواهم افتـادمـن که غریبمچه فرقی دارد کجای این دنیا باشمو جای جهان تنهایی بـا مـن است…من از هفت سنگ میترسم!میترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینمکه دیواری، ما را از هم بگیردبیا لی لی بازی کنیمکه در هر رفتنیدوباره برگردیم ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار منای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار منای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون مننشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار مناندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستاناین بس نباشد خود تو را کاگه شوی از خار منیادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گومی گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار منچون مهر دیدم رای او افتادم اندر پای اوگفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار م در دلم نفرین و بر لب آفرین دارم ولی ...ماجرا بین لب و دندان بماند بهتر است بی سلامی آمدی ، پس بی خداحافظ برو عشق بی آغاز، بی پایان بماند بهتر است! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد... و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت... مینویسم.. ازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد... و از طوفانی که خانه آرزوهایم راویران ساخت... خانه ای که خراب شد کاخ آرزوهایم بود... مینویسم... ازبغض.. ازسکوت.. ازهرآنچه باید بشکند.. و شکسته شد ..... و هنر هیچ بند زنی حاون رو بند نزد.. مینویسم... از دردهای التیام نیافته... ازبغض های بی صداشکسته... از خفقان در گلو مانده ..... مینویسم... ازتنهایی... از خودم.... از من...... از دل تنهام... از افکار نا بسامانم..... مینویسم.... بجز نوشتن چیزی آرامم نمیکند... تنهایی با دلم انس گرفته... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

دوست داشتن که شاخ و دم ندارد .!گاهی ، نگاهی...بوی عطری...تبسم محضی ...گاهی صدای آهنگی...نم بارانی...هجوم بادی . .گاهی.....خوب که فکر میکنم جزء جزء زمانه ی من تو را به یادم می آوردو همین ها بهانه ایست که دوستت داشته باشم . دوستت میدارم!تو به زندگی میمانی !به نوشیدن جرعهای آب در فاصلهی دو رؤیا !به بوییدن عطرِ یکی نامهْ پیش از گشودنش !به سلام هر سپیدهدم !به فرونشاندن عطش اطلسیها !به زنگ بیهنگامِ تلفن ،با خبری گوار یا ناگوار !تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .تو چیستی، كه من از موج هر تبسم توبسان قایق، سرگشته، روی گردابم!هیچوقت تو را ترک نمیکنمحتی اگرتوی این دنیا نباشم.عزیزمهر وقتبه دوست داشتن فکر میکنمابدیتو تمامی شبهابا نام توبر سینهامسنجاق میشود.میدانی؟میدانی از وقتی دلبستهات شدهامهمه جابوی پرتقال و بهشت میدهد? ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده استچه بر من خواهد گذشتاگر زماني از من دور باشيهر وقت که کاري نداري انجام دهيتنها به من بيانديشمن در روياي تو شعر خواهم گفتشعري درباره چشم هايتو دلتنگی ﻓــﺮﺍﻣـــﻮﺷـﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻓــﻘـــﻂ ﮔـــﺎﻫــﯽ ﺍسـﻤــﺶ ﺭﺍ ﮐــﻪ ﻣــﯿــﺸـــﻨـــﻮﻡﺑـــﯽ ﺍﺧـــﺘـــﯿـــﺎﺭ ﻣﯿــﺸـــﮑـﻨﻢﮔـﺎﻫﯽ ﺑــﻪ ﻗــﺪﺭﯼ ﺩﻟـــﻤﺑﺮﺍیـش ﺗﻨـﮓ ﻣﯿﺸﻮﺩ کهﺣـﺎﺿﺮﻡ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﯾگـﺮﯼ ﺑﺒــﯿــﻨﻤـت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

بهار منیهرچند گوشه احساسمزخمی خاطرات یک پاییز استو کنج احساس تویادگاری از دست سنگین یک زمستانبهار منیحتی وقتی....شکوفه چشمانتسهم چشمان دیگری ستاین حسادت های زنانهآغوش جوانی ام رابه تاراج می بردوقتی می گویم دوستت دارم،به دستانم نگاه نکن!اینکه می گویند...قلب هر انسانی به اندازۀ مشت خودش است،حقیقت ندارد!لااقل وقتی پای عشق در میان باشد،محبت توی یک مشت جا نمی شود!از دیدار تو بازمیگردمبا دستهایی،که در دستهایم جا ماندهاندو حرفهایی که در دهانماز دیدار تو بازمیگردمبا چشمهایی،که راه خانه را بازنمیشناسدکسی در رگهایم راه میرود کسی در قلبم میایستدو در جیبهایم دستیست که بویِ عشق میدهددر آیینه نگاه میکنمتو را میبینم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

تو هنوز همان گمشده ى پنهايى كه گاهى از روياهاى من عبور ميكنى بدون هيچ رده پا و بدون هيچ سرنخىلعنتى بگو كجا پيدايت كنم؟ما كنار هم هستيم در يك شهردر يك محلهدر يك خيابان قدم ميگذاريماما چرا هيچ وقت نميبينمت؟در خيابان ها مانند يك ديوانهبه صورت ها نگاه ميكنمهيچ كدام آشنا نيستنداى آشناى دوست داشتنىكجا بيابمت؟و اين تقدير است كه حتى در روز موعودبازهم از هم دور بوديموباز تو همان تيپ دوستداشتنىوفقط ميادامه مطلب

برچسب: گمشده,پنهايى, نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:26

"بـے رحمانه ترین"'خیــــــــــــــــــــــانت'?!"این" استکه...'وارد'"زنـــــــــــــــــــــــدگے"'کسے' شوے !"وابســــــــــــــــته اش" کنے !و...'بعد'از "مدتے"'آنقــــــــــــــــــــــــــــدر'"زندگیش" را"خــــــــــــــــــــــالے"'کنے' که...یک "عمــــــــــــــــــــــر"با "خاطراتت""بمیرد"!!هیچ 'چیز'"بدتر" از"قتـــــــــــــــــــــــــل احســــــــــــــــــــــــــــاس"'نیست'.....خیلی ادامه مطلب

برچسب: رحمانه, نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:26

ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ اﺯﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ ﺭﺍﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫــﻢ باﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘـﻪ. . . ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔـﺬﺍﺭﻡ ﮐـﻪ شاﯾـﺪﯾـــــﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺁﻥ ﮔـﺬﺭﮐﻨﯽبخوﺍﻧﯽ !!!ﻭﮐﺎﺵ ﺑﺪﺍﻧـﯽﮐـــــﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣـــــﻦ ﺗـــــﻮﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ. . . ﺗـــــﻮﯾﯽ کـــــﻪ ﺍﮔـــــﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺘـﻢ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:26

گاهــــــــــی پای کسی می مانی ...که نه دیدیش ...نه می شنــــــــــاسیشفقط حسش کرده ای ...!تجمســــــــــش کرده ای؛پشت هاله ای از ...نوشته های مجــــــــــازی ...!روی پیج مجازی اش ...!!!که هر روز می خوانی و ...در جوابش می گویــــــــــی : برایِ عشقت می سَرایم...وبرایِ دیدنت می میرم!عشقم باش تا بسرایمو نگاهم کن تا نمیرم...گُل بسی ستامامَست شدن از عطرِ تومَرا عادت شده ...دوست داشتنتهَوس نیستکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی