شوق تو
عادت خطرناکی ست
که نمی دانم چگونه از دست آن
نجات پیدا کنم
و عشق تو
گناه بزرگی ست
که آرزو می کنم
هیچ گاه بخشیده نشود.روزی می رسد
بی هیچ خبری
با کوله بار تنهاییم
در جاده های بـی انتهای ایـن دنیای عجیـب
راه خواهم افتـاد
مـن که غریبم
چه فرقی دارد کجای این دنیا باشم
و جای جهان
تنهایی بـا مـن است…من از هفت سنگ میترسم!
میترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم
که دیواری، ما را از هم بگیرد
بیا لی لی بازی, کنیم
که در هر رفتنی
دوباره برگردیم ...
برچسب:
نویسنده: نیکا مرادیان