خرید بک لینک
دلم کپک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگی دل،
همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش، بر چَکادِ صخرهیی
زهِ جان کشیده تا بُنِ گوش
به رهاکردنِ فریادِ آخرین،
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی
نام کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نام کوچک زندگیست .

شوق تو
عادت خطرناکی ست
که نمی دانم چگونه از دست آن
نجات پیدا کنم
و عشق تو
گناه بزرگی ست
که آرزو می کنم
هیچ گاه بخشیده نشود.روزی می رسد
بی هیچ خبری
با کوله بار تنهاییم
در جاده های بـی انتهای ایـن دنیای عجیـب
راه خواهم افتـاد
مـن که غریبم
چه فرقی دارد کجای این دنیا باشم
و جای جهان
تنهایی بـا مـن است…من از هفت سنگ میترسم!
میترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم
که دیواری، ما را از هم بگیرد
بیا لی لی 1 کنیم
که در هر رفتنی
دوباره برگردیم ...

برچسب: نویسنده: نیکا مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:11

صفحه بندی